تبلیغات
عشق نامه - ...مامان جون

عشق نامه

می دونی دوست یعنی چی؟ یعنی: د: داشتن . و: اونی که . س :ستایش کردنش . ت: تمومی نداره

سلام مامان جون
کجایی؟
هنوز که برام کافنت نزاشتی
خب مامانی بابایی از غم نتونس بیاد...یعنی از خجالت روش نشد که بیاد...
گفت من حرفاشو بنویسم
خب مامان مریم خوشملم
جات خالی بود امروز،بابای احمقم میگفت امروز سالگرد مامان بزرگشه رفتیم سر خاک مامان بزرگش بعدش اومدیم  خونه همون تیپی که تو دوس داریو زد رفتیم رستوران
خیلی خوشمل بود رستورانش شام خوردیم و اومدیم
الان هم من دارم برات اینجا ددرودلامو میتایفم
بوس بوس
خب دیگه ددرودلای خودم واجب تره...
مامانی جونم امروز صد بار اومدم خودم ببینم برام کافنت گزاشتی یا نه دیدم به قول بابای خلم محل سگ بهم نزاشتی
مامان مریمم مگه قرار نشد بیای منو از پیش این بابای (گوشتو بیار جلوتا بگم) *الاغم* ببری؟
مامانی به خدا دیگه حوصلشو ندارم
دیگه با فحش دادن هم راضی نمیشه دلم
امروز توی فیلم دیدم یه پسر بدی بود خب مامانی؟
دیدم یه پسری بود رفت با چاقو زد شکم دوستشو اوف کرد
منم میخواستم اونکارو بکنم بابا خواب بود رفتم چاقو ی خودمو برداشتم که بزنمش توی شکمش هرچی زدم چاقوی نرفت توش شکمش بعد تازه چاقوم شکست
اینقد گریه کردم هم نتونستم بابای احمقم رو بکشم تا دلم خالی بشه هم چاقو شکست هم مهم ترازهمه توکنارم نیستی
هراشکی که می ریختم هی میگفتم مامانی کجایی؟
همش دستاتو حس میکردم روی گونه هام
هی میخواستم بگیرمشون و ببوسمشون ولی وقتی دستامو میذاشتم روی دستات هیچی نبود...
راستش دلم برای بابا هم یکم سوخت امروز
وقتی چاقوم خورد به شکمش و شکست چشاشو باز کرد و وقتی دید گریه میکنم و هی میگم مامانی کجایی گریش گرفت سه تا سیلی محکم زد به صورتش...
صورتش سرخ شده بود مامانی
دلم یکمی براش سوخت فقط یکم...
مامانی میای و منو باخودت ببری؟جون من نه نگو دیگه مامان خوشملم
مامانی خیلی خسته شدم تا اینو نوشتم
ببشخ مامان جون نازم خیلی خوابم میاد
ازبس اشک ریختم چشام رنگ خون شدن
بوس روی دستای مهربونت مامان مریم خوشملم
خداحافظ مامانی جونم

نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر 1390 ساعت 10:53 ب.ظ توسط عاشق مرگ نظرات |

اخرین مطالب
....
.....سلام... :(
دومین سالگردمون مبارک نفسم...
دومین سالگرد....فردا... :(
رکورد...
زن که باشی....
خاطره ی یک عشق
اینم 2 تا عکس جدید از خودم .. :)
... دردودل نامه...
درد و دل