تبلیغات
عشق نامه - غم نامه ای که حرفای پنهون قلبم توش نهفته...

عشق نامه

می دونی دوست یعنی چی؟ یعنی: د: داشتن . و: اونی که . س :ستایش کردنش . ت: تمومی نداره

سلام...

خوبی مریمم؟

چطوری گلم؟

امروز میخوام تمام حرفای قلبمو برات بنویسم...

دیگه تحمل ندارم همه چیو نگه دارم توی خودم..

میخوام همه ی حرفامو بهت بگم تا ازاد بشم از این بغض لعنتی...

بغضی که هرثانیه که بهت فکرمیکنم خفم میکنه...

بسم الله...

از بعد عید شروع میکنم...

میخوام اعتراف کنم عزیزترازجونم...

اره گلم من بهت خیانت کردم...

نیوشا رو یادته؟

عکسشو هم داری...

خواهر زن پسرداییم که باهامون اومده بود یزد...

ازکجا بگم..

یه بار داشتیم میرفتیم بیرون مهران گوشیمو برداشت و س تورو خوند..

تااون موقع نمیدونست که هنوزم بات رابطه دارم...

خیلی عصبانی شدم..

خیلی به غیرتم برخورد...

بهش گفتم مهران تا این سفرتو به خاطرهمین کارت بهت زهر میکنم...

..

این شد که رفتم سمت نیوشا تا مهرانو زجر بدم...

البته بگم گلم فقط در حد صحبت بود...

مخصوصا جلوی مهران...

براش کلیپ هایی که از پی ام سی ضبط کرده بودم بلوتوث کردم و ...

فقط درهمین حد...

نه بیشتر...

منو واسه کارم ببخش

البته تا روز اخر که پری بهم گفت سجاد مهرانو چرا تنها گذاشتی...

اون به امید ما اومده...

فهمیدم حالش گرفته است واسه همین دوباره رفتم سمت مهران و کلی باش شوخی کردمو خندیدم...

کل داستان خیانت من به تو همین بود عشق نازم...

اولین خیانت و اخرین خیانتم به تو همین بود....

بعد عید که رفتیم سفر دیگه نمازم ترک شد...

تااینکه خدا بدجوری برام قصاص صادر کرد

قصاصی که هیچکس باورش نمیشد...

قصاصی که از طناب دار برام بدتر بود...

...

3 فروردین...

کاری کرد تا خود تو به مهدی پیام بدی...

چیزی که هیچکس باورش نمیشد...

ازاونجا بود دیگه منو نمیدیدی

مثله این بابا مامانایی که بچه ی دومشون داره به دنیا میاد به بچه ی قبلیشون تا مدتی کمتر محبت میکنن دست خودشون هم نیست یه امر کاملا طبیعیه...

اما محبت نکردن اونا واسه یه مدت کوتاه...

اما...

یادته مریمم؟

روزایی که میگفتی داری میری شرکت ولی با مهدی جونت بودی...

هه...

خیلیا میگفتن برو با یکی دیگه هم باش که مشهدی باشه...

ولی مریمتو دوست داشته باش..

هرموقع به هم رسیدین اون دختره ی دیگه رو ول کن...

اما چرا اینکارو نکردم؟

فقط واسه اینکه میدونستم اگه یه همچین اتفاقی بیوفته عشقمو نسبت به تو کم میکنه...

گفتم من غلط میکنم...

اما تو این کارو کردی...

روزی که فهمیدم با مهدی هستی خیلی زجر کشیدم...

یا اون لحظه ای که بهم گفتی سجاد من با مهدی بیشتر شاد بودم...

یا اون لحظه که گفتی نمیتونم دوسش نداشته باشم

یا اون لحظه که اون قسم رو خوردی...

"قسم میخورم هیچوقت ترکش نکنم و بهش خیانت نکنم"

درحالی که من گفتم بگو"قسم میخورم هیچوقت تنهات نذارمو بهت خیانت نکنم"

هیچی نگفتم ولی کاملا منظورتو فهمیدم...

مطمئن شدم تو دیگه منو نمیخوای...

مطمئن شدم که مهدی شده عشقت...

اما بازم بااین همه ذلت که برام مونده بود بازم دوست داشتم...

بازم عاشقت بودم..

گفتم عیبی نداره...

فقط کنارم باشی..

بتونم صدای قشنگتو بشنوم برام کافیه...

حتی اگه توی جواب پیام هام فحش بهم میدادی بازم ترکت نمیکردم...

میدونستم هر روز که بعد مدرسه حدود 4 ساعت  حتی تا 6 ساعت جوابمو نمیدادی کجایی و با کی قرار داری...

میدونستم اون لحظه دست کدوم نامردی توی دستته و داری دستاشو فشار میدی ...

میدونستم لبای کدوم نامردی رو گونه های نازت داره بازی میکنه...

عشقم میفهمیدم که داری چیکارمیکنی...

هرروز بعد مدرسه میخوابیدم تا زجر نکشم...

حتی برات مهم نبود که زنده ام یا مرده...

گوشیتو خاموش میکردی وقتی هم روشن میکردی با سردی جوابمو میدادی...

ازت خواهش میکردم بهم دروغ نگی ولی هنوز حرفام تموم نشده بازم بهم دروغ گفتی...

...

گفتی میری سفر..

خیلی زود برمیگردی پیشم...

امارفتیو دیگه برنگشتی...

وقتی برگشتی ازم متنفربودی...

رفتیو واسه اقاتون یه کوله بار پر سوغاتی اوردی...

اره گلم اقاتون...

عشق جدیدت دیگه..

مهدی رو میگم...

داغ این رو دلم موند که دوباره با صدای نازت بهم بگی عشقم...

یا بهت زنگ بزنمو از پشت تلفن بوست کنم...

...

امروز 31 مرداد 1390...

دارم این متنو درحالی مینویسم که 67 روز از جداییمون میگذره...

اه...لعنت به این اشکای مزخرف...

نمیذارن یه لحظه حرف دلمو راحت بنویسم برات...

همش جلوی چشامو میگیرن..

تامیام غم نامه های خودمو کامل کنم میان جلوی چشام و کورم میکنن...

ولشکن اصن این حرفارو...

دوباره میخوام برگردم به همون روزای اولی که فهمیدم خیانت کردی بهم...

..دیگه از خدا ناامید شدم..

با خدا قهرکردم نه نماز خوندم نه هیچی...

وارد گناه شدم..

جوری که ترکش برام عذاب اور شده بودم..

همون کاری که تو ازش متنفر بودی...

وقتایی که کسی پیشم نبود میرفتم سمتش...

...

همینجوری گذشت...

تا رسیدیم به روزی که میخواستین بیاین مشهد...

تصمیممو گرفتم تا نمازخوندنمو شروع کنم...

...

2 روز گذشت بازم ازم بخاری بلند نشد..

شد روز اخری که میخواستین فرداش برگردین...

گفتم بسم الله...

استغفرالله..

کلید اولین نمازمو زدم..

از همون روزنمازمو شروع کردم...

بعد یه مدت یاد قران خاک خورده ی تویاتاقم افتادم...

نیت کردم قران و ختم کنمو ثوابشو بفرستم واسه تو و در عوضش سلامتیتو ازخدا خواستم...

رسیدیم به ماه رمضون...

تصمیم گرفتم اون گناه رو ترک کنم...

10 روز گذاشتمش کنارولی بازم یه جوریرفتم سمتش که ازش خسته بشم...

وخداروشکر ازش خسته شدم و الان ازش متنفرم...

الان دوباره حدود 10 روزگذشته و هیچ احساسی نسبت به انجام دوبارش ندارم...

وایشالله به حق همین شبای عزیز دیگه تا اخرعمرم هم ندارم...

...

حالا برگردیم به روزایی که مامانیت گوشیتو ازت گرفت...

به مامانت پیام دادم..

چیزی نمیدونستم که دعوات میکنه..

ازش اجازه خواستم تا بتونم ازش حداقل جویای حال و احوالت بشم که اجازه داد...

نمیدونستم که بعد هر پیام من تورو دعوات میکنه تا اون روز که بهم گفتی...

ظهرش به مامانت پیام دادمو گفتم اگه قراره مریممو دعواکنین دیگه مزاحمتون نمیشم...

جوابمو نداد...

دقیقا یادمه ..

سر ظهر بود روی پشت بوم نشسته بودم و قربون صدقه ی تو میرفتم...

دیدم بهم پیام داد..

بااین مضمون "بالاخره نفهمیدم من مهربونم یا مادر تناردیه..."

...چون قبل اون همش به مامانیت میگفتم مامان مهربونم...

هه..

اون شد که باورم شد که واسه پیامای من دعوات نمیکنه...

وگرنه دیگه نمیخواستم حتی یه لحظه به خاطر من ناراحتی بیاد سراغت عشقم...

مامانیتو خیلی دوست داشتمو دارم...

چون وقتی باهاش حرف میزدم خوب به حرفام گوش میکرد..

بعضی مواقع حس میکردم واقعا درکم میکنه...

...

گل نازم عشقم من تورو ازته قلبم دوست دارم

بهتم گفتم که اگه تااخردنیا بری و برنگردی پیشم بازم قسممو نمیشکونم...

سر حرفم هستمو عاشقت میمونمو بهت خیانت نمیکنم...

دوستت دارم عزیزترینم...

مراقب خودت باش عسلم...

بوس

یاعلی...


نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد 1390 ساعت 09:41 ب.ظ توسط عاشق مرگ نظرات |

اخرین مطالب
....
.....سلام... :(
دومین سالگردمون مبارک نفسم...
دومین سالگرد....فردا... :(
رکورد...
زن که باشی....
خاطره ی یک عشق
اینم 2 تا عکس جدید از خودم .. :)
... دردودل نامه...
درد و دل