تبلیغات
عشق نامه - دومین سالگردمون مبارک نفسم...

عشق نامه

می دونی دوست یعنی چی؟ یعنی: د: داشتن . و: اونی که . س :ستایش کردنش . ت: تمومی نداره

راستش نمیدونم از کجا شروع کنم...
بازم حرفای تکراری؟

نه خودم خسته ام

از حرفایی که زدم ...

حرفایی که بغض همرو وا کرد...

حرفایی که اشک همرو راه انداخت

غیر از کسی که حرفام مال اون بود...

میخوام حرفای تازه ای رو بزنم..

حرفایی که هنوز هر لحظه از توی سرم رد میشن..

نمیدونم...

شایدم تکراری بشن..

یادم نیس ...

یادم نیس چیزایی که برات گفتمو...

یادم نیست حرفایی که گفتم اما تو نیومدی برام کامنت بذاری و بهم بگی عشقم...

هیچکدومشون یادم نیس...

فقط یادمه که گفتم..

همون لحظه خالی شدم..

سبک شدم از بار اشکی که خیلی اذیتم میکرد...

اما بازم نهیاتش 2 ساعت بعد...

بغض..

خفم میکرد..

دل تنگی ..

داغونم میکرد...

تنهایی...

پیرم میکرد..

تن صدایی که ازت برام مونده...

آهنگ هر لحظه ی گوشای بهونه گیرمه....

هه..

عکسات رعدوبرق بین ابرای چشامن...

یه عکس یه بغض ، اشک ، گریه ، تنهایی ، آرزوی مرگ و دوباره از نو روزی از نو...
اینم یه چرخه طبیعته..

چرخه ای که خیلی دلگیره...

هه...

سال دومیه که تنهام و یه جشن کوچیک میگیرم..

جشن من با بقیه ی جشنا خیلی فرق داره...

خیلی...

اول اینکه به جای صدای پر از شوق و صدای خنده..

صدای گریه اس...صدای بغض گرفته اس...
مریم...
کاش میشد بازم صداتو بشنوم...

همیشه ارزوم بوده...

تو این یک سال و اندی که تنهام و نیستی...

ارزوم همین بوده...

هعیییییی...
خدایا شکرت...

شکر...

هه..

فدات بشم الهی...

اونقد عاشق خودت کردی منو که الان هنوزم...

هنوزم کلی دارم اشک میریزم...

الان همش دارم اشکامو پاک میکنم تا برات حرفامو بگم...

هه...

خیلی دوسشون دارم...

مریم...

بذار یکم خاطراتمونو مرور کنیم...

اماده ای عشقم؟...

خب ...

کدومو بگم؟...

آهان...
اینو برات قبلنم گفتم اما خیلی خاطره ی خوشیه برام...

چون اون روز خنده هات از تهه دلت  بود...

از تهه دلت...

...:(

یادته نفسم؟...

یه شب گفتی دلت گرفته...

گفتم الان که نمیتونم حرف بزنم...

ولی فردا بهت زنگ میزنم...

کاری میکنم از خنده دلدرد شی...

یادته؟...

قربون چشات شم الهی

...

فرداش بهت زنگ زدم...

کلی رشتی برات حرف زدمو خندیدی...

خنده هات خیلی شیرین بود...

خیلی ...
هه...

دیگه بعد از اون روز...

کسی ازم نخواست براش با لهجه ی رشتی حرف بزنم...

اونقد که کاملا از ذهنم رفته...

دیگه نمیتونم با اون لهجه حرف بزنم...

...

یادش بخیر...

دیگه از چی بگم برات نفسم؟...

بازم خاطره ی شیرین ؟...

یا خاطره ی تلخ....؟

واسا واسا...

میخوام خاطره ی اون روزی که مامانت گوشیتو ازت گرفته بودو برات بگم...

یادته عشقم؟

..هه..

گوشیتو گرفت...

واسه اولین بار اونجا به مامانت زنگ زدم...

اما...

چیزی جز توهین نشنیدم ازش...

اما برام مهم نبود...

چون عاشقت بودم...

رفتم توی اتاقم...

خوابم برد از خستگی...

وقتی بیدار شدم حدود ساعتا 9 شب بود..

دیدم از یه تلفن عمومی دوتا میس کال دارم...

میدونستم خودتی...

کلی عصبی شدم چرا نتونستم باهات حرف بزنم..

که دیدم یه ساعت بعدش از گوشیت بهم اس دادی...

گفتی انقد اشک ریختم مامانم دلش سوخت و گوشیو بهم داد...

تو...

واسه من...

اشک...

گریه...

خاطرات...

یادش بخیر...

اما حالا...

من...

واسه تو...

اشک...

بغض...

گریه...

مرگ...

...

هه...

دیدی؟...

دیدی همیشه توی همه جشنا و هرچی باشه اخرش یه ذکر مصیبت واسه امام حسین میگن؟...

داستان منم همونه...

فقط فرقش اینه...

من از اولش اشک میریزم و خاطرات شیرینو تلخ و مرور میکنم...

الانم نوبت همون ذکر مصیبته...

نوبت حرفایی که بهم گفتی و بعدا فهمیدم دروغ بوده...

...

بگم؟...

حوصلت سر رفته عشقم؟...

آره میدونم...

اینا واسه کسی خوبه که یکم...

فقط یکم احساس داشته باشه توی خونش...

توی رگاش محبت جریان داشته باشه...

واسه کسی که وقتی میخونه چشاش ...

گریون نشه

اما حداقل بغض بگیرش...

...

بیخیال...

ادامه نمیدم...

اما بدون اتیش گرفتم...

وقتی فهمیدم...

تو خودت بودی که به اون اس دادی...

زندگیم همون لحظه برام سیاه و تار شد...

مریم...

نفسم...

عشقم...

زندگیم...

نمیدونم چی شد که مریم من شد مریم اون...

نمیدونم چی بود که عشقم شده واسه اون...

نمیدونم زندگی چرا صفحشو عوض کرد به نفع اون...

نمیدونم اخه من چرا باید این غمو بکشم...

مریمم...

دوساله...

دوساله که عاشقت موندم...

از این دوسال همش 8 ماهشو کنارم بودی..

از این دوسال همش 8 ماه...

از این 8 ماه...

فقط 5 ماهشو مال من بودی...

نمیدونم ....

سالگردتون چجوری گذشت...

اما بدون سالگردمن و تو...

به چندتا مهمون همیشگی گذشت...

معرفیشون کنم؟یا شایدم میشناسیشون...

واسا بگم پس عروسکم...

جناب بغض..

جناب اشک...

جناب دلتنگی...

جناب گریه...

جات خالی یه جشن کوچیک گرفتیم باهم...

اما نمیدونم چرا جناب مرگ....

 نیومده...

خیلی وقته...

هم واسه پارسال دعوتش کردم..

هم امسال..

اما ازش خبری نیست...

خیلیم رسمی دعوتش کردم اما...

خبری ازش نیست که نیست...

اخه جالبه...

بیشتر اوقاتم دعوتش میکنم...

میخوام وقتی اومد بهش کادو بدم...

خیلی بسته بندی شده خیلی شیک...

هه...

جونمو واسش کادو کردم..

اماده ی ها...

همی الانم اگه برسه بهش تقدیم میکنم...

اما...

حیف که هنوز تو راهه...

...

بیخیال...

امسالمم تموم شد

این سالگردمون هم کم کم...

داره میگذره...

دورت بگردم...

قربونت بشم من...

فدات بشم..

یه حرفی مونده برام...

خیلی کوتاه...

بگمو برم...

برم تا دوباره یه سال بدون تو رو شروع کنم...

برم تا برنامه هامو واسه سالگرد سوممون بچینم...

البته اگه جناب مرگ زودتر نیان...

خب دیگه وقتشه که بازم بگم...

حرف همیشگیمو...

اگه یه روز توهم تنها شدی...

بدون یه قلب هس که به امید تو هنوزم میطپه...

هنوز جات خالیه...خالی هم میمونه...

تا ابــــــــــ...ــــــــــد....

دومین سالگردمون هم مبارک بهترینم...
و تسلیت به قلبم....

دوستت دارم مریمم...

دوستت دارم......


نوشته شده در سه شنبه 2 آبان 1391 ساعت 05:00 ب.ظ توسط عاشق مرگ نظرات |

اخرین مطالب
....
.....سلام... :(
دومین سالگردمون مبارک نفسم...
دومین سالگرد....فردا... :(
رکورد...
زن که باشی....
خاطره ی یک عشق
اینم 2 تا عکس جدید از خودم .. :)
... دردودل نامه...
درد و دل

نمایش نظرات 1 تا 30